دریا باش نه یک لیوان آب... - مباحث مرتبط با مدیریت منابع انسانی و کاربردهای آن
 
مباحث مرتبط با مدیریت منابع انسانی و کاربردهای آن
وبلاگ گروهی دانشجویان عطار
 
 
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: 19:43 ::  نویسنده : مهدی
روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره  ، اونم بزحمت ....

 

گناه طبیعت نیست... انار، از ترس چیده شدن ترک می خورد...

 استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ " 
 شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "
    
 پیرهندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه  .  رفتند تا رسیدن کنار دریاچه .
 استاد از او خواست تا  نمکها  رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . 
 شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .  استاد اینبارهم از او مزه  آب داخل لیوان رو پرسید. 
شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود ..
 " 
 پیرهندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه  و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر
 بشه ،  میتونه بار اون همه رنج و اندوه  رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب . "



موضوعات
آخرین مطالب
صفحات وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 86744
                    
 
 
 
فال حافظ


وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ
کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا