معمار و پیرزن - مباحث مرتبط با مدیریت منابع انسانی و کاربردهای آن
 
مباحث مرتبط با مدیریت منابع انسانی و کاربردهای آن
وبلاگ گروهی دانشجویان عطار
 
 
یکشنبه 1 خرداد 1390 :: 22:43 ::  نویسنده : محسن بهزادمنش
میگویند چند صد سال پیش، در اصفهان مسجدی می ساختند.روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام می دادند.
پیرزنی از آنجا رد می شد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت:«فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!»
کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: «چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید.»
در حالی که کارگران با چوب به مناره فشار می آوردند، معمار مدام از پیرزن می پرسید: «مادر، درست شد؟!»
مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: «بله! درست شد! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت.»
کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن به مناره ای که اصلاً کج نبود را پرسیدند.  
معمار گفت:«اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت می کرد و شایعه پا می گرفت، این مناره تا ابد کج می ماند و دیگر نمی توانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم. این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم!»


موضوعات
آخرین مطالب
صفحات وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 86744
                    
 
 
 
فال حافظ


وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ
کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا